سلام دوستان. فکر کنم ملودی عشق دیگه به
آخر رسیده میخوام رهاش کنم واسه همیشه
اما همونطور که تنهای بی سایه گفتن دل
کندن از ایرانبلاگ خیلی سخته البته شاید این
بهونه ای باشه واسه هرگز نرفتن . اگر خدا
بخواد با یه وبلاگ بهتر تو همین ایرانبلاگ در
خدمت دوستان هستم. البته اگر موافق باشید.
اگه کسی دوست داشت میتونه بگه تا رمز عبور
ونام کاربری رو دراختیارش بذارم وخودش
هرجور که دوست داشت ملودی عشق رو به صدا
دربیاره . از شما خدافظی نمی کنم چون با وبلاگ
بعدی بازهم با شما خواهم بود. اما باید بگم
خدانگهدار ملودی عشق من .این
رسمه روزگاره که هرچی رودوست داشتی باید
ازش خدافظی کنی.با آرزوی موفقیت برای تمام
دوستان عزیزم .همتونو دوست دارم.
***قربان شما آبجی ستاره***
درياي من...
دریا ببین که غصه ها دارن منو با خودشون می برن.
دریا ببین چه تنهام!!!
دریا می خوام واسه من باشی
تو اونقدر بزرگی که لازم نیست برای اینکه تو دلت جا بگیرم کوچیک بشم
دریا ! چه می شد اگه آدما گوشه ای از بزرگی تو رو تو وجودشون داشتن؟!
دریا! می خوام منو دریایی کنی
می خوام منو آبی کنی
دریا! اینجا دیگه واسه من جایی نیست
دیگه بودن نمیشه !
دریا منو صدا کن منو از خودم جدا کن
دیگه حتی من مال من نیستم
کجایی دریاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟
منو از خودم گرفتن.
به خدا
دریا ! می دونی که خواب شبای من چی بود؟
می خوای بدونی خدا رو واسه چی صدا می زدم؟
دریای من از کجا برات بگم؟
دیگه از چی بگم؟ چیزی نمونده
دریا! منو با خودت یکی کن
بذار آرامش گمشدم رو تو دامن آبی تو پیدا کنم
دریا منو محتاج خودت کن تا از تموم دنیا بی نیاز بشم.
دریا به خدا بسه ،دیگه بسه !
بسه هرچی تنهایی ضجه زدم
بسه هرچی اشک ریختم
دریای من تو دنیا رسمه که هرکی دلشو غصه گرفت
بغضش واشد،
حتی نامهربونا باهاش مهربونی می کنن
نوازشش می کنن
پس حکمت چیه که من از نوازشهای مهربون دستی نوازشگر منع شدم؟
دریای من ! بکش دست محبت بر سرمن
خرم آن روزكزين مرحله بربندم بار*وزسركوي تو پرسند رفيقان خبرم
من که باشم که برآن خاطر عاطر گذرم
لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم
دلبرا بنده نوازیت که آموخت بگو
که من این ظن به رقیبان توهرگز نبرم
همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس
که درازست ره مقصدو من نوسفرم
ای نسیم سحری بندگی من برسان
که فراموش مکن وقت دعای سحرم
راه خلوتگه خاصم بنما تاپس ازاین
می خورم با تو ودیگر غم دنیا نخورم
خرم آن روز کزین مرحله بربندم بار
وز سرکوی تو پرسند رفیقان خبرم
حافظا شاید اگر درطلب گوهر وصل
دیده دریا کنم از اشک ودراو غوطه خورم
پایه ونظم بلند است وجهانگیر بگو
تا کند پادشه بحر دهان پرگهرم
****حافظ شیرازی****

گريه كن
گاهی انگار ثانیه ها با شتاب از پی هم می گذرند تا
نگونبختی انسانی تیره بخت را به تماشا بنشینند واینجاست
که آدمی به حقیقت تلخ زندگی دست می یابدوجانسوزتر
ازآن لحظه ایست که :
نامت در کتاب مقدس عشق حک شده باشد
اما نشانی از معشوق نیابی وچه دردناک است ستاره ای
باشی اینگونه خاموش که حتی آسمان هم جای خالیت را
حس نمی کند.
تنهایی را در آغوش گیر،دیدگانت رابرهم بنه وگونه را
برای میزبانی اشک زینت ده.
گریه کن گریه قشنگه گل من



كاغذ ديواري هاي عاشقونه




غم ستاره
این بار می نویسم از احساسم ،ازقلبم که چگونه دردلهره این احساس به تدریج مرگ تدریجی خودر آغاز می کند.چه حس تلخ وسنگینی است،احساس بی تو بودن،بی توماندن و درحسرت درآغوش فشردنت ماندن.
نمی شود نگویم ازاین احساس. باورکن نمی شود.
نمی دانم اگر روزی فرارسد که به ناچار تسلیم خنجر زهرآلود این حقیقت شوم بی توبودن شوم ازمن چه می ماند؟ آیا دیگر ترانه ای سروده می شود؟
با من ازمرگ سخن گفتی که درکمین است،از واهمه ای که از ذهنت می گذراندی ومرا اینگونه اسیر این احساس پوچ کردی.
آه نگارینای من ! کجای سرنوشت من جا ماندی.ستاره را دریاب.
مرابرهان ازاین دلتنگی ،رهایم کن ازاینگونه زیستن. دیگر تاب اینهمه فاصله را ندارم.بامن بیا دریا را پس بزنیم.کوهها را جاده کنیم وجاده ها را کوتاه .
دستهایم رابگیر .مرا درآغوش مهربانت مهمان کن ولبهایم را سیراب از بوسه عشق.
نگذار باور کنم که نام تو چون سرابی در برهوت قلب من هویدا شد ودیگر هیچ .
بگذار گرمی نگاهت به گاه رفتن بدرقه راهم باشد.
سفر اینگونه زیباست
دوست من ستاره دریاب
با من باش تا به دنیا ثابت کنیم که قصه لیلی ومجنون می تواند دوباره تکرار شود
با من باش تا کسی به حقیقت عشق شک نکند.
با من باش تا آنجا که تایی وجود ندارد.
چه بسا دستهایی که همچون ما خالی از یکدیگرند و شباهنگام درآرزوی دیدار سربر بالین می نهند وخدا می داند که کدامین یک ازآنها می توانند درآغوش یکدیگر جای گیرند.
بیا دعا کنیم برای به آخر رسیدن اینهمه فاصله ،برای پایان یافتن تمام جدایی ها
خدایا قلبهای عاشقان شوریده دل نیازمند نگاه ملطوف ومهربان توست.آنها را دریاب .
آمین ..........................................................................................................................آمین
با اینکه سرگردانی ام پایان ندارد
دل کندن من ازتونه امکان ندارد
یک آسمان ابراست این دل بی تو اما
حال وهوای بارش باران ندارد
گل نیستی تا جابگیری در دودستم
باغی که تاب وسعتت گلدان ندارد
تا هرج ومرج واژه هازیر سر توست
شعرتمام شاعران سامان ندارد
وقتی نباشی ونبینم ساحلت را
این رود تا دریا شدن جریان ندارد
راهي براي بهترشدن
شما را اگر توان نباشد که کارخود به عشق درآمیزید وپیوسته بار وظیفه ای رابی
رغبت به دوش می کشید،زنهار دست ازکار بشویید وبرآستان معبدی نشینید وازآنان
که به شادی، تلاش می کنند صدقه بستانید زیرا آنکه بی میل، خمیری درتنور
نهد،نان تلخی واستاند که انسان را تنها نیمه سیر کند وآنکه انگور به اکراه
فشارد،شراب را عساره ای مسموم سازدوآنکه حتی به زیبایی آواز فرشتگان نغمه
سازکند،تنها می تواندگوش انسانی رابرصدای روز ونجوای شب ببندد.
(جبران خلیل جبران)
رویاهایت رافرومگذار که بی آنان زندگی را امیدی نیست وبی امید زندگی را آهنگی
نمی باشد،ازرویاهایت باشتاب گذر مکن که درالتهاب این شتاب نه تنها سرآغاز
خویش که حتی سرمنزل مقصود را گم می کنی.
شکسپیر میگه :بدترین گناه این است که به کسی که تو را راستگو می پندارد دروغ بگویی.
انشالله که هیچ وقت این گناه بزرگ رومرتکب نشیم.
دلم گرفته است
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم وانگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغ های رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به مهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ا ست

این عشق الهی است
نمی دانم اگر قیس مجنون نمی شد،یا اگر فرهاد دیوانه وار شیرین را دوست نداشت
آیا بازهم عشق معنا می یافت؟آیا می شد ازخدا بخواهیم که عشقی فراتراز عشق خسرو
وشیرین درقلبمان جای دهد؟
نمی دانم اگر روزگار بی رحم ،سنگ نفرت رابه طرف قلبهای آدمیان نشانه نمی گرفت آیا
بازهم دستهای لیلی ومجنون ازهم خالی می ماند؟
اما می دانم که گرچه بالاترین عشق،عشق لیلی ومجنون است وعشق شیرین وفرهاد اینها همه
قصه هایی است که روزی آغاز وروزی دیگر به پایان رسید ویقین دارم که قلب من عشقی
فراترازقصه های تمام شده عاشقان ایران زمین درخود دارد.
عشقی برای تو که بهترینی
عشقی آسمانی که هرسپیده دم کبوتران آسمانی آوازه خوان ترنم پرترانه آنند.
عشقی فراتر از دید همگان که ازپس ابرها ودر عبوراز زهره ومشتری به قلب من رسید.
عشقی به پاکی خاک،به زلالی زمزم ،به ماندگاری تو وباز به بزرگی تو.
آری عشقی اینچنین ستودنی درقلب کوچک من خانه دارد وهمواره شوق دیدارت را درپهنای
وجودم می گستراند وهمچنان به خود می بالم که عاشق وجودی چون توام.
هیچ کس را اینگونه شایان عشق ورزیدن نمی بینم.
عبادت زیباست اگر تومعبد باشی
پرستش شایسته است زمانی که دیدگانم سرشار ازوجود تو باشد.
دل در برمن گمشده تهمت به که بندم غیر ازتوکسی راه در این خانه ندارد.
بارالها قلب کوچکم را باتمام عشقی که درآن جای دارد به تو می سپارم
قلبم را ازآلودگی ها وزشتی ها پاک نگه دار.
آمین
پیرمرد عاشق
دیروز توخیابون پیرمرد تکیده ای رودیدم با موهای ژولیده که از طرز نشستنش و غمی که
تو لباش مخفی شده بود می شد فهمید قلبی پراز درد وغصه توسینه مجروحش داشت می تپید.
آره واقعا اینطوری بود. بعدش فهمیدم این پیرمردی که الان اینطوری وارفته وقتی چهارده
سالش بودو بقول معروف باید دنبال جیک جیک مستون می بود عاشق دختری میشه که از
شهراون تاشهر خودشون چند ساعتی باید راه می رفته .خلاصه عشق این دختر تو قلب جوون
خونه کرده بود وهیچ علاجی نداشت جز اینکه خودتون که دیگه میدونید بهم برسن. اما ازقضا
سرنوشت اونا یکی نمیشه و راهشون ازهم جدا میفته وجوون عاشق ما بعدازازدواج عشقش
دیوونه میشه واز دیار خودش می زنه بیرون و توشهر عشقش آواره کوچه وخیابون میشه و
از شور عشق دختره دیوونه که میشه هیچ زبونش هم لال می شه وتبدیل به همین پیرمردی می
شه که هر روز پشت در هرمغازه ای یا هرجای کوچه وخیابون مثل یه کاغذ مچاله و چرکین
روزمین ولو می شه . خیلی دلم میخواست باهاش حرف می زدم و از زبون خودش این قصه
شیرین عاشقونه را می شنیدم ولی خوب ...
اینم یه بابا بزرگ خوشگل

من سکوت را دوست دارم بخاطر ابهت بی پایانش...
فریاد را می پرستم بخاطر انتقام گم گشته در عصیانش...
فردا را دوست دارم بخاطر غلبه اش برفلک کجمدار...
پاییز را می پرستم بخاطر عدم احتیاج،عدم اعتنایش به بهار...
آفتاب را دوست دارم بخاطر وسعت روحش که شب ناپدید می شود
تا ماه فراموش کند حقیقت تلخی را که ازاو نور می گیرد
زندگی ایده آل من است ومن آن را تقدیس می کنم،
بخاطر اینکه روزی هزاربار نابودش می کنند اما هرگز نمی میرد...
زندگی اجبار قشنگیه با وجود اینکه گاهی وقتا ادامه دادنش سخت می شه اما هیچ کس حاضر نیست براحتی از ادامه دادن منصرف بشه
